|
اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی.
گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنی. اسمت رو میذارم نفسم که اگه رفتی منم نباشم. *************************** *************************** عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه. پس سعی کن تا وقتی که جراتش پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی. اما اگه بهش دست زدی طاقتش رو داشته باشی که تو دستات نگهش داری. *************************** وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا گریه میکنم. پس وقتی هوا بارونی بود بدون دلم خیلی برات تنگ شده. *************************** غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن ولی هیچ وقت دل کسی رو به خاطر غرورت نشکن. ای سر بلندتر از هر فصل و ای با شکوه تر از ماه تو را دوست دارم، تو را که زاده فصل سبز انتظاری. تویی که نگاهت، کلامت و سلامت همگی بوی بهار می دهند تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟
زندگی چیست؟اگر خنده است چرا گریه میکنیم. اگر گریه است چرا میخندیم. اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم. اگر زندگی است چرا میمیریم. اگر عشق است چرا به آن نمیرسیم و اگر عشق نیست چرا عاشق می شویم *********************************** عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم... بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم، توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم *********************************** ************************************ ************************************ من ادعا نميكنم همواره به ياد كساني هستم كه دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا كنم كه لحظاتي كه به يادشان نيستم دوستشان دارم ************************************ اگه دردي تو پاهات حس كردي. اگه احساس كردي خيلي خسته اي به خاطره اينه كه روزي ۱۰۰۰ بار تو خاطرم مياي و ميري ************************************ رو تو يه حياب ديگه مي كردم ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم مردم راست مي گن تو ادم دو رويي هستي : يه روت ماه. يه روت گل. يكي از يكي قشنگتر ************************************ شما طبق تبصره ي ۳۰ ماده ي ۱۴۶ قوانين دوستي به حبس ابد در قلب من محكوميد ايا اعتراضي داريد؟
ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم ای شقایق زندگی ام ای تک ستاره ی آسمان قلبم ای زیباترین زیباییهای محبت ای بهانه خواب شبهایم ای تنها نیاز زنده بودنم ای آغاز روز بودنم ای نازنین تنهایی ام ای نیمه ی پنهان من و تو ای معشوقه ی من دوستت دارم
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده... آخرین برگ سفرنامه ی باران اینست که زمین چرکین است شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي
|
About![]()
نازنینم چه دعا بهتر از این
Home
|